على ربانى گلپايگانى
37
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
قبيل ( تعريف به خواص ) است . از قديم گفتهاند : « تمايز علوم به تمايز موضوعات آنها است » ، يعنى هرعلمى پيرامون موضوع خاصى بحث مىكند و به همين خاطر در تعريف علوم از ذكر موضوع آنها استفاده مىشود ، و تعريفى كه در متن براى فلسفه ذكر گرديده است ، تعريف به واسطهء موضوع است « 1 » . بنابراين نقطهء امتياز فلسفه از علوم ديگر اين است كه فلسفه از هستى به طور مطلق بحث مىكند ، ولى علوم ديگر دربارهء هستى خاص و مقيد بحث مىكنند ، مثلا در روانشناسى پيرامون روان و حالات روحى انسان بحث مىشود ، در فيزيولوژى ، دربارهء بدن و اعضاء و وجهازات دستگاه بدن و چگونگى كار آنها سخن به ميان مىآيد ، در هيئت بحث پيرامون كرات آسمانى است ، و همينطور ، زيستشناسى ، فيزيك ، شيمى ، حساب ، هندسه ، جغرافيا ، تاريخ ، جامعهشناسى و غيره هريك پيرامون موجود و امرى خاص بحث مىكنند . و اين تنها فلسفه اولى و حكمت الهى است كه « موجود مطلق » را مورد توجه قرار داده و قوانين عام آن را بيان مىكند . به تعبير فيلسوف شهيد ، مطهرى ( ره ) : « اگر جهان هستى را به بدن انسان تشبيه كنيم ، فرق ميان فلسفه و علوم ديگر اين است كه فلسفه درباره قوانين و احكام مربوط به كل بدن انسان بحث مىكند مثل اينكه اين بدن ( اندام ) از كى بوجود آمده است و تا كى ادامه مىيابد ؟ آيا اين اندام يك وحدت واقعى دارد و كثرت اعضاء كثرت ظاهرى و غير حقيقى است ، يا وحدتش اعتبارى است و از حد وابستگى ماشينى ، يعنى وحدت صناعى تجاوز نمىكند ؟ . . . آيا اين اندام در مجموع خود هدفى را تعقيب مىكند يا موجودى است بىهدف ؟ و . . . ولى علوم درباره خواص و احكام مربوط به هريك از اعضاء بدن بحث مىكنند ، بنابراين ( در مقام تشبيه بايد گفت : ) فلسفه يعنى « اندامشناسى » و علوم يعنى « عضوشناسى » « 2 » .
--> ( 1 ) گاهى نيز تعريف ، به واسطه روش و متد خاص علم يا غايت و هدف آن انجام مىشود . ( 2 ) منطق و فلسفه ، ص 130 .